كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
187
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
و هر آينه او ( جبرئيل ) را بارى ديگر بديد ، نزد سدره المنتهى ؛ كه نزديك آن ، بهشت جاى آرامش است . آنگاه كه [ آن فرشته را ديد كه درخت ] سدره را مىپوشاند آنچه مىپوشاند . چشم ( پيامبر ) نه كژ ديد و نه از حد درگذشت . هر آينه از نشانههاى بزرگتر پروردگار خويش بديد . 10 سدرة المنتهى ، همانند سنت هندوها ، بيانگر مرز دانش و فهم بشر است . قرآن روشن ساخته كه محمد ( ص ) يكى از نشانههاى خداوند را مىبيند نه خود خداوند را ، ولى بعدا عرفا ، خلاف اين را عنوان كرده و اصرار دارند كه او ذات الهى را هم ديده و هم نديده است . 11 صوفيان معتقدند كه محمد ( ص ) قهرمانى بود كه راه نورانى جديدى را به سوى خدا در اين تجربه ، كه به تجربه ساير عرفا در تمامى اديان نزديك است ، آزمايش كرده و گشود . در قرن سيزدهم ، شيخ فريد الدين عطار ، شاعر و عارف بزرگ ايرانى كه از لحاظ روحى و معنوى به يوحنّاى مصلوب « 1 » نزديك است ، اصرار دارد كه براى رسيدن به پشت پرده اسرار يا ماوراء ( سدره المنتهى ) بايد از كليه تعلّقات بشرى خود صرفنظر كنيم . عطار نشان مىدهد كه محمد ( ص ) مجبور شد همه را پشت سر بگذارد ، حتى جبرئيل نيز در آخرين مرحله نتوانست او را همراهى كند . محمد ( ص ) با رفتن به ماوراء فهم عادى و منطق بشرى ، مجبور شد ، در آخرين مرحله ، حتى خود را نيز پشت سر بگذارد . دعوتى شنيد ، پيامى از دوست ؛ * دعوتى از ذات حقيقت وجود ؛ « روح و جسم را رها كن ، كه ناپايدارند ! * حال وارد شو ، اى نهايت آمال و آرزوهاى من و ، اى دوست ، حقيقت وجود مرا روى در روى ملاقات نما ! » * او ، در نهايت خوف ، وجود و نطق خود را از دست داد . محمد ديگر در اينجا محمد را نمىشناخت ، * او خود را نمىديد ؛ زيرا روح تمامى ارواح را ملاقات نمود ، صورت كسى را كه جهان را آفريده بود . 12
--> ( 1 ) - John of the croos